قهرمان ميرزا عين السلطنه

7025

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جمهورى قلابى ( مقالهء عشقى ) « سياست » كه مديرش عباس ميرزا اسكندرى برادرزادهء سليمان ميرزا و مخالف عقيدهء اوست امروز مقاله‌اى از عشقى در تحت عنوان « جمهورى قلابى » درج نموده بود . چون بىمزه نيست درج مىشود . « چيزىكه خيلى مضحك به‌نظر مىرسد اين است كه گوسفندچرانهاى سقز جمهورىطلب شده‌اند ( اول تلگرافى كه رسيد مال سقز بود ) و اين گوينده با يك من فكل و كراوات ضد جمهورى هستم و غير عشقى كيست كه اين مسئله را مضحك نمىداند ؟ آيا حقيقتا گوسفندچرانهاى سقز جمهورىطلب شده‌اند ؟ ! آيا حقيقتا گوسفندچرانهاى سقز مىفهمند جمهورى چيست ، جمهورى خوردنى است ، جمهورى پوشيدنى است ، جمهورى را درو مىكنند يا جمهورى نان مىپزد ، يا جمهورى نان مىخورد . جمهورى اسم جانور است . چه شكل گياهى است . اگر جانور است چه شكل جانورى است . اگر گياه است چه شكل گياهى است . جمهورى اين قبيل اشخاص آيا چيز خوبى مىشود . آيا مىشود اين جمهورى را خواست . اگر كسى چنين جمهورى را بخواهد و فايدهء شخصى در آن منظور نكرده باشد آيا مىتوان او را صاحب عقل سليم دانست . اين جمهورى بود ؟ ( به قلم درشت ) مقالهء روزنامهء وقت تركيه يك ترجمه از روزنامهء « وقت » تركيه كه اول « شفق [ سرخ ] » نوشت و بعد روز ديگر مكالمه با سردار سپه را درج كرد آن‌وقت « ستاره » عكس شاه را چاپ كرد بدون آن‌كه چيزى بنويسد . فردا « شفق » آن عكس را بهانه قرار داد و پرده از روى كار برداشت . ترجمهء « وقت » هم چيزى نبود جز آن‌كه ايران هم خوب است مثل ما جمهورى شود . چند مقاله و شعر يك جريده ، يك كنفرانس ضياء الواعظين ، يك تصنيف و هايهوى چند نفر استفاده‌چى ( مقصود شعر عارف است ) ، برافراشتن چند عدد نيزهء قرمز در بيرون دروازهء دولت ، داد و بيداد چند نفر نيزه‌باز و بالاخره پيدا شدن يك اتومبيل حاوى آقايان . . . « 1 » حاصل همهء اينها را بنا شد اسمش را بگذاريم جمهورى !

--> ( 1 ) و ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .